اولین برفی که چشای نازت دیدند
عزیزک مامان امروز صبح اولین برف رو دیدی آخه پارسال که نی نی بودی و برف می اومد متوجه نمی شدی نازگلم ولی صبح که برفو دیدی خیلی تعجب کرده بودی حیف که نشد عکس بگیرم داشتیم می اومدیم اداره و تو توی ماشین خوابت برد و تو رو بردم مهد، خدا رو شکر از مربی ات خوشت می یاد وخ ودت می ری بغلش دیگه خیالم راحت شده (بابا میگه من باید عکاس می شدم از همه لحظات زندگیت عکس می گیرم تا بعدا به خودت نشون بدم) ناز خوشگلم خیلی ناز و بامزه تر می شی هر روز بیشتر از قبل عزیزک مامان الهی قربون اون چشای نازت بشم این هفته حالت بهتر بود دیگه بهونه نمی گیری الهی هیچوقت مریض نشی و همه ناراحتی و مریضی های تو برای من باشه آخه طاقت ناراحتی و اذیت شدن تو رو ندارم مامانی،...
نویسنده :
مامان آوینا
11:10

